وقتی تو زمینهای که تخصص نداریم اظهار نظر کنیم، چی میشه؟
16 مرداد · · خواندن 3 دقیقه چند سال پیش، یه دوست وبلاگنویس داشتم که تو زمینهی عکاسی و ادیت عکس حرفهای بود. یهو تصمیم گرفت وارد بحثهای سیاسی بشه. یه پست گذاشت با عنوان خیلی قاطع و پر از اعتمادبهنفس دربارهی یه موضوع داغ روز. متنش پر بود از جملههایی مثل «همونطور که همهمون میدونیم...» و «پرواضحه که...» و چند تا تحلیل آبکی که انگار از یه گروه واتساپی فامیلی کپی پیست شده بود.
نتیجهش چی شد؟ کامنتها براش مثل سیل اومد. نصفشون مسخرهش کردن، نصف دیگه هم با لحن خیلی مؤدبانه بهش گفتن «داداش تو عکاس خوبی هستی، ولی تو سیاست دیگه نه». حتی چند نفر از فالوورهای قدیمیش آنفالوش کردن و گفتن دیگه به عکسهاش هم اعتماد ندارن. چند نفر هم بهش انگ زدند که عکسهاشو با هوش مصنوعی دستکاری کرده.
خلاصه برند شخصیش که سالها با گرفتن عکسهای قشنگ و حرفهای برای ساختنش کلی زحمت کشیده بود، یه شبه ترک برداشت. انگار یه نفر رفته باشه تو گالری عکسهاش و با ماژیک قرمز روشون نوشته باشه: «این آدم که تو سیاست اظهار نظر الکی میکنه، حتماً عکاسی رو هم الکی انجام میده.»
این داستان فقط مال اون دوست من نیست. تقریباً هر وبلاگنویسی که یه کم معروف میشه، یه روز وسوسه میشه بره تو زمینههایی که فقط یه نظر خیلی سطحی داره و اظهار فضل کنه. مخصوصاً موضوعات اجتماعی، سیاسی و دینی. جاهایی که سلیقهها و باورها مثل اثر انگشت متفاوته و هیچکس هم حاضر نیست بگه «من اشتباه میکنم».
وقتی تو این زمینهها بدون تخصص، بدون مطالعه جدی و بدون تجربه واقعی حرف میزنیم، دقیقاً چی میشه؟
اول از همه، اختلافنظرها رو بیشتر میکنیم. یه تحلیل سطحی مثل یه کبریت تو انبار کاه میمونه. یه جمله بیپایهی سیاسی یا دینی میتونه کلی آدم رو عصبانی کنه و بحث رو از مسیر منطقی خارج کنه. نتیجهش این میشه که هیچکس چیزی یاد نمیگیره، فقط همه عصبانیتر میشن. قبلاً دلیل اصلی این موضوع رو تو یه پست دیگه شرح دادم.
دوم، و مهمتر از همه، به برند شخصی خودمون ضربه میزنیم. وبلاگنویسی که میخواد از محتوای وبلاگش اعتبار یا درآمد کسب کنه، مهمترین سرمایهش اعتماده. وقتی مخاطب میبینه تو حوزهای که تخصص نداریم حرف میزنیم و حرفهامون هم آبکیه، ناخودآگاه فکر میکنه: «اگه اینجا اینقدر سطحی حرف میزنه، پس تو حوزهی اصلیش هم احتمالاً همینجوریه دیگه.» اعتماد که ترک بخوره، دیگه خیلی سخت درست میشه. فالوورها از دست میرن، همکاریهای احتمالی میپره، و حتی اگه بعداً بخوای برگردی به موضوع اصلیت، بعضیها دیگه جدیت نمیگیرن.
من نمیگم آدم نباید نظر داشته باشه. همهمون درباره هر چیزی بالاخره یه نظری داریم. ولی بین داشتن نظر و اظهار نظر عمومی، یه فاصلهی بزرگه. مخصوصاً وقتی پای موضوعاتی در میون باشه که به هویت شخصی آدمها گره خورده. تو این زمینهها، کسی که تحصیلات مرتبط، تجربهی واقعی یا مطالعهی عمیق نداره، بهترین کارش اینه که سکوت کنه. یا حداقل بگه «من فقط یه مشاهدهی شخصی دارم و دیدگاه تخصصی ندارم». این صداقت خیلی بیشتر از یه تحلیل قلابی به آدم اعتبار میده. کم کمش اینه که آبروی آدم رو حفظ میکنه و جلوی بیاحترامیهای احتمالی رو میگیره.
از نظر من سیاست یه علمه و علوم سیاسی هم یه رشتهی دانشگاهیه. از مقطع لیسانس داره تا دکترا. بعضیها هم که دیگه عشق این رشته کشتهشون میرن یه فرصت مطالعاتی تو مقطع فوق دکترا واسه خودشون پیدا میکنن و رو یه موضوع ریز به شکل خیلی تخصصی کار میکنن. تازه وقتی درسشون تموم میشه و نظرشون درباره یه موضوع سیاسی میپرسی، میگن واقعاً چیزی نمیدونن.
حالا بیا همین سؤال رو از سوپری سر کوچهمون بپرس، دست کم میتونه یه ساعت برات تحلیل سیاسی ارائه بده! آدمها هر چقدر تو موضوعی عمیق میشن به همون اندازه هم کمحرف میشن. برعکس هر قدر کمسوادتر، پرحرفتر.
پس اگه وبلاگنویس هستیم و دوست داریم مخاطبمون بهمون احترام بذاره و ازمون چیزی یاد بگیره، یه قانون ساده رو یادمون باشه: بهتره تو زمینهای که بلدیم حرف بزنیم. تو زمینهای که بلد نیستیم، یا سکوت کنیم یا خیلی با احتیاط و فروتنی حرف بزنیم.
چون دنیا پر از آدمهاییه که منتظرن یه اشتباه کوچیک ازمون ببینن تا بگن «دیدی؟ همونطور که فکر میکردم...» و دیگه فرصتی برای اثبات دوباره توانمندیهای واقعی خودمون پیدا نکنیم.
خیلی وقتها سکوت علامت رضایت از وضعیت موجود نیست، بلکه یه جور نشونهی عقلانیته.