وبلاگم چه شخصی رو داره نشون میده؟
24 مرداد · · خواندن 5 دقیقه چند وقت پیش، یکی از دوستام که کلی وقت و انرژی گذاشته بود روی وبلاگش، اومد پیشم و گفت: «نمیدونم چی شده، محصولم خوبه، قیمتشم مناسبه، ولی انگار کسی جدیام نمیگیره.» نشستم باهاش حرف زدم و رفتم وبلاگشو باز کردم. دیدم همهچیز قشنگه، ظاهرش مرتبه، مطالبش هم گاهی خوبه... ولی یه سری چیزا توش بود که مثل یه کارت ویزیت کثیف و چروکیده عمل میکرد.
مثلاً تو بعضی از پستهاش مدام گلایه میکرد از مشتریهای قبلی، یا یهو وسط توضیح محصول میرفت سراغ مشکلات شخصیش، یا با لحنی که انگار داره التماس میکنه مینوشت «لطفاً بخرید که نیاز دارم». نتیجه؟ آدمهایی که ممکن بود مشتری بشن، بیصدا رد میشدن. وبلاگش دقیقاً شخصیت یه آدم ناشی و بیثبات رو نشون میداد، نه یه متخصص قابلاعتماد.
این داستان باعث شد دوباره به این فکر کنم که وبلاگ فقط یه صفحه اینترنتی نیست. بیشتر شبیه کارت ویزیتیه که همیشه تو جیبمون داریم و هر کسی که رد میشه، ناخودآگاه نگاهش میکنه. وقتی پای فروش محصول یا خدمت وسط باشه، این کارت ویزیت دیگه فقط معرفی نیست؛ تبدیل میشه به اولین قضاوت جدی دربارهی ما.
وبلاگ مثل کارت ویزیت عمل میکنه
کارت ویزیت چیه؟ یه تکه کاغذ کوچیک که اسم، تخصص و راه ارتباطیمون روش نوشته شده. ولی همهمون میدونیم که جنس کاغذ، طراحی، فونت، تمیزی و حتی ترتیب اطلاعاتش، کلی چیز در مورد صاحبش میگه. وبلاگ هم همینه، فقط خیلی بزرگتر و شفافتر. هر پستی که میذاریم، هر عکسی که انتخاب میکنیم، هر کامنتی که جواب میدیم، داره یه شخصیت از ما میسازه.
اگه محصول یا خدمتی عرضه میکنیم، این شخصیت خیلی مهمتر میشه. چون مشتری قبل از اینکه پول بده، اول به این نگاه میکنه که «این آدم چقدر قابلاعتماده؟ چقدر حرفهایه؟ آیا میتونم روش حساب کنم؟»
اتیکت و دیسیپلین وبلاگنویسی حرفهای یعنی چی؟
اتیکت یعنی قوانین نانوشتهی رفتار محترمانه و هوشمندانه. دیسیپلین هم یعنی اینکه حتی وقتی حال نداریم یا عصبانی هستیم، باز هم طبق همون قوانین رفتار کنیم. تو وبلاگنویسی حرفهای:
همیشه قبل از انتشار یه پست جدید، یه بار هم مطلبمون رو با چشم مشتری بخونیم. خوبه که از خودمون بپرسیم: «اگه من غریبه بودم و اینو میخوندم، چه حسی پیدا میکردم؟»
بین محتوای ارزشمند و فروش، تعادل نگه داریم. همهش تبلیغ نباشه و همهش هم حرفهای شخصی بیربط نباشه.
مسئولیت حرفامون رو بپذیریم. اگه اشتباه کردیم، واضح عذرخواهی کنیم، نه اینکه توجیه بیاریم.
وقتی میخوایم چیزی بفروشیم، چه چیزهایی رو به اشتراک بذاریم و چه چیزهایی رو نه؟
چیزهایی که خوبه به اشتراک بذاریم:
دانش و تجربهی واقعی. مثلاً بگیم «من این روش رو شیش ماه تست کردم و این نتایج رو گرفتم» و عدد و مثال واقعی بیاریم.
پشتصحنهی صادقانه ولی کنترلشده. نشون بدیم که انسانیم، ولی نه اینکه ضعفهامون رو به رخ همه بکشیم. مظلومنمایی نشونهی حرفهای بودن نیست.
ارزش واقعی محصول. به جای گفتن «بخرید چون خوبه»، بگیم «این محصول این مشکل خاص رو حل میکنه و اینجوری».
چیزهایی که بهتره نذاریم:
گلایه از مشتریها، رقبا یا شرایط زندگی. این کار فوری حس بیثباتی میده. هیچکی از زار زدن ما خوشش نمیآد.
التماس برای خرید. جملاتی مثل «لطفاً حمایت کنید که نیاز دارم» یا «اگه نخرید ناامید میشم» شخصیت یه آدم حرفهای رو خراب میکنه.
جزئیات بیش از حد شخصی که ربطی به موضوع نداره. مثلاً وسط معرفی دوره آموزشی، رفتن سراغ مشکلات خانوادگی یا مالی. یا اینکه هی بگیم همه حقمون رو خوردن، فقط ضعف مارو نشون میده.
وعدههای اغراقآمیز بدون پشتوانه. «با این روش یک ماهه پولدار میشی» معمولاً نتیجهش بیاعتمادیه.
مثال کاربردی: فرض کن داری یه دورهی آموزش طراحی گرافیک میفروشی.
نسخه غیرحرفهای: «بچهها واقعاً نیاز دارم این دوره فروش بره، لطفاً بخرید. دیشب با همسرم دعوا کردم سر پول...»
نسخه حرفهای: «تو این دوره دقیقاً همون مراحلی رو یاد میدم که خودم برای پروژههای واقعی مشتری استفاده کردم. نمونهکارهای قبل و بعد رو اینجا گذاشتم.»
چه حرفهایی بزنیم و چه حرفهایی نزنیم؟
بزنیم:
«این کار رو امتحان کردم و این محدودیتها رو داره.» (صداقت هوشمندانه)
«اگه سؤال داری بپرس، خوشحال میشم کمک کنم.» (باز بودن کنترلشده)
«نتیجه برای هر کسی متفاوته، ولی مسیرش اینه.» (واقعبینی)
نزنیم:
«همهشون دروغ میگن، فقط من درست میگم.»
«اگه نخری پشیمون میشی.»
«من از همه بهترم.»
چی نشون میده حرفهای هستیم و چی نشون میده تازهکاریم؟
علائم حرفهای بودن:
ثبات لحن و کیفیت محتوا.
احترام به وقت خواننده (مطلب طولانی بیدلیل ننویسیم).
پاسخ محترمانه حتی به کامنتهای منفی.
شفافیت در مورد قیمت، شرایط و محدودیتها.
علائم ناشی بودن:
پستهای پراکنده و بیبرنامه. مخصوصاً پستهای واکنشی.
استفاده بیش از حد از ایموجی و فونتهای عجیب فقط برای جلب توجه.
واکنش احساسی شدید به انتقاد.
حملهکردن به همکارها یا رقبا.
کپیکردن محتوای دیگران بدون اشاره به منبع اصلی.
یه مثال واقعیتر:
دو نفر دوره کوچینگ میفروشند. یکی تو وبلاگش مرتب از «مشتریهای سخت» و «بازار خراب» میناله. اون یکی مینویسه: «بعضی پروژهها زمان بیشتری میبرن، برای همین تو پکیجم زمان پیگیری رو مشخص کردم.» کدومشون بیشتر حس اعتماد میدن؟
جمعبندی
خلاصه اینکه وبلاگ ما مثل آینه عمل میکنه. هر چیزی که توش میذاریم، در نهایت شخصیت ما رو به دیگران نشون میده. اگه میخوایم ازش درآمد داشته باشیم، باید این آینه رو تمیز نگه داریم. نه اینکه خودمون رو کامل و بینقص نشون بدیم (که غیرواقعیه)، بلکه طوری بنویسیم که خواننده حس کنه با آدمی روبهروست که هم بلده، هم قابلاعتماد هست و هم احترام به خودش و دیگران میذاره.
پس قبل از اینکه دکمه انتشار رو بزنیم، یه لحظه مکث کنیم و بپرسیم: «این پست چه شخصیتی از من نشون میده؟» اگه جوابش آدمی بود که خودمون دوست داشتیم ازش خرید کنیم، اون وقت منتشرش کنیم. در غیر این صورت، دوباره بنویسیم.
چون در نهایت، مشتریها فقط محصول نمیخرن؛ از آدمی خرید میکنن که باور دارن ارزش اعتماد کردن داره و وبلاگمون، اولین جاییه که این باور شکل میگیره.