وبلاگنویسی یعنی همون خاطرهنویسی؟
21 مرداد · · خواندن 3 دقیقه سلام، واقعیت اینه که وبلاگنویسی و خاطرهنویسی دو تا دنیای کاملاً جدا هستن. البته میشه خاطراتمون رو تو وبلاگمون بنویسیم و خیلیها هم مینویسن، اما اگه فکر کنیم وبلاگنویسی یعنی فقط خاطرهنویسی، یه عالمه پتانسیل رو از دست میدیم. وبلاگنویسی و خاطرهنویسی دست کم پنج تا فرق اساسی دارن.
مخاطب
خاطره رو برای خودمون مینویسیم. حتی اگه قفلش کنیم و فقط خودمون ببینیم، بازم مخاطب اصلیش خودمونیم. میتونیم هر چی دلمون خواست بنویسیم، حتی اگه زشت و بیمعنی باشه.
ولی وبلاگ مخاطب داره. حتی اگه فقط مامان و دو سه تا از دوستامون بخوننش، بازم داریم برای یه نفر دیگه مینویسیم. باید یه کم بیشتر حواسمون باشه که چی میگیم.
مثلاً تو دفترچه خاطراتمون مینویسیم «امروز از دست همکارم دیوونه شدم، کاش میمرد». تو وبلاگ؟ همون حس رو میگیم، ولی جوری که خواننده هم بخنده و بگه «آره بابا منم همینجوریام»، نه اینکه فکر کنه قاتل بالقوهایم!
هدف
خاطرهنویسی بیشتر برای سبک کردن روح و ثبت لحظههاست. مثل این میمونه که بریم پیش دوست صمیمی خودمون و هر چی تو دلمون هست بریزیم بیرون.
وبلاگنویسی اما یه هدف بزرگتر داره: میخوایم چیزی بسازیم. یه جامعهی کوچیک، یه منبع اطلاعات، یه صدای شخصی که دیگران هم ازش یاد بگیرن یا لذت ببرن.
برای نمونه، یه خاطره این جوری مینویسیم «امروز رفتم کوه و خیلی خسته شدم». تو وبلاگ مینویسیم «رفتم کوه و این پنج تا اشتباه رو کردم که اگه تو هم میخوای بری، نکنی» یا «این تجربه بهم یاد داد که گاهی باید فقط وایستی و نفس بکشی». میبینی؟ یه قدم جلوتر رفتیم.
ساختار و محتوا
دفترچه خاطرات میتونه پر از خطخطی، غلط املایی و جملههای نصفه نیمه باشه. کسی قرار نیست به ما نمره بده.
وبلاگ اما یه کم بیشتر نظم میخواد. نه اینکه حتماً مقالهی دانشگاهی بنویسیم، ولی خواننده انتظار داره بتونه راحت بخونه و چیزی دستش بیاد.
مثلاً تو خاطره مینویسیم «امروز صبح بیدار شدم، دندوندرد داشتم، رفتم دکتر، بعد خرید کردم، بعد...» و همینجوری ادامه میدیم. تو وبلاگ؟ همون روز رو تبدیل میکنیم به یه داستان کوتاه با شروع و پایان، یا دست کم چند تا تیتر کوچیک میذاریم که خواننده گم نشه.
تداوم و مسئولیت
خاطرهنویسی هیچ فشاری نداره. سه ماه ننویسی، هیچکس نمیفهمه.
وبلاگ اما یه جور قول خاموش به خوانندهست. اگه یهو ناپدید بشیم، ممکنه چند نفر بپرسن «چی شد؟ چرا نمینویسی؟». این هم خوبه هم گاهی اذیتکنندهست!
مثلاً تو خاطرهنویسی میتونیم شیش ماه سکوت کنیم و بعد یهو بنویسیم «برگشتم، دلم براتون تنگ شده بود». تو وبلاگ؟ اگه شیش ماه نیای، ممکنه الگوریتم هم فراموشت کنه و خوانندههات برن سراغ یه وبلاگنویس دیگه که مرتب مینویسه.
تعامل
خاطره هیچوقت جواب نمیده. مینویسیم و میبندیم. تموم.
وبلاگ اما زندهست. کامنت میآد، لایک میخوره، گاهی یه نفر از اون سر دنیا مینویسه «منم دقیقاً همین حس رو داشتم». این تعامل میتونه هم انرژیت رو زیاد کنه، هم گاهی اعصابت رو خرد کنه، مخصوصاً اگه یه نفر کامنت بیربط بذاره!
مثلاً تو دفترچه خاطراتمون مینویسیم «امروز خیلی تنها بودم». تموم. تو وبلاگ همون جمله رو مینویسیم و فرداش میبینی سه نفر نوشتن «منم»، یکی لینک یه پادکست فرستاده و یکی هم گفته «بیا بریم این آهنگ رو گوش بدیم». یهو تنهاییت تبدیل میشه به یه گفتوگوی کوچیک.
پس خلاصهش کنم:
بله، میتونیم خاطراتمون رو تو وبلاگ بنویسیم. خیلی هم قشنگ میشه و خوانندهها عاشق داستانهای واقعی و شخصیان. ولی وبلاگنویسی فقط خاطرهنویسی نیست. یه لایه بیشتر داره: مخاطب، هدف، ساختار، تعهد و تعامل.
اگه فقط برای خودمون مینویسیم، دفترچه خاطرات یا حتی یه فایل خصوصی تو گوشی کافیه. ولی اگه میخوایم صدامون رو به بقیه برسونیم، تجربههامون رو تبدیل به چیزی کنیم که دیگران هم ازش استفاده کنن، و یه گوشهی کوچیک از اینترنت مال خودمون بشه... اون موقع دیگه وبلاگنویسیه.
نظر شما چیه؟ وبلاگتون بیشتر خاطرهست یا دوست دارید یه چیزی بیشتر از خاطره بنویسین؟