سوگیری شناختی چیه و چرا مهمه؟
16 مرداد · · خواندن 4 دقیقه سلام! شده یه پست بنویسی و بعدش کلی کامنت تعریف و تمجید بیاد زیرش، بعد یهو یکی بیاد یه نقد تند بذاره و چیزی رو بر خلاف نظر همه اونایی بگه که بهت گفتن؟ یا برعکس، یه موضوعی رو اونقدر از یه زاویه خاص نوشته باشی که گمون کنی انگار فقط همون چیزیه که تو فکر میکنی؟ خب، اینجا پای یه چیز خیلی عمیقتر وسطه.
تا حالا چیزی درباره «سوگیری شناختی» شنیدی یا خوندی؟ سوگیری شناختی یعنی همون خطاهای ذهنی سیستماتیکی که مغز ما بدون اینکه خودمون بفهمیم، انجام میده. مغز برای اینکه سریع تصمیم بگیره و انرژی کمتری مصرف کنه، میونبر میزنه. این میونبرها گاهی به درد میخورن، ولی بیشتر وقتها باعث میشن واقعیت رو کج و معوج ببینیم. معروفترینهاش اینا هستن:
سوگیری تأییدی: فقط چیزایی رو میبینی و میخونی که عقیدهات رو تأیید کنن. بقیهش رو نادیده میگیری.
اثر در دسترس بودن: چیزی که تازه یادت اومده یا زیاد شنیدی، فکر میکنی خیلی رایجه یا مهمه.
خطای انتساب بنیادی: وقتی خودت اشتباه میکنی، محیط و شرایط رو مقصر میدونی؛ وقتی دیگران اشتباه میکنن، میگی حتماً ذاتشون خرابه.
سوگیری لنگر: اولین اطلاعاتی که میشنوی، مثل لنگر تو ذهنت گیر میکنه و بقیه قضاوتهات رو تحت تأثیر قرار میده.
سوگیری مقایسه اجتماعی: مدام خودت رو با بقیه مقایسه میکنی و حس میکنی عقب افتادی.
چرا این موضوع برای وبلاگنویسها مهمتره؟ چون کار ما دقیقاً با فکر کردن، نوشتن و قضاوت کردن سر و کار داره. حتی اگه فوقلیسانس فلسفه یا روانشناسی هم داشته باشی، باز هم مصون نیستی. مغز یه آدم تحصیلکرده هم همون میانبرها رو میزنه. فقط گاهی قشنگتر توجیهش میکنه!
خب، حالا پیامدهای این سوگیریها تو وبلاگنویسی چی میتونه باشه؟
فرض کن داری راجع به «موفقیت» مینویسی. چون خودت یه بار یه پروژه موفق داشتی، همهچیز رو از همون زاویه میبینی (سوگیری تأییدی). یا چون دیدی فلان وبلاگ با یه پست جنجالی ویو زیادی گرفت، فکر میکنی همهی عنوانها باید جنجالی باشن (اثر در دسترس بودن). نتیجهش میشه پستهایی که یکطرفه، سطحی یا تکراری هستن. مخاطب هم کمکم حس میکنه داری فقط خودت رو تکرار میکنی یا دنیا رو از پشت عینک تنگ خودت میبینی.
یا وقتی آمار بازدیدت افت میکنه، فوری خودت رو مقصر میدونی و میگی «من دیگه استعداد ندارم»، در حالی که ممکنه الگوریتم عوض شده باشه یا موضوع فصلی بوده. اینجا سوگیریها باعث میشن یا بیشازحد خودت رو بکوبی یا برعکس، کورکورانه به راهت ادامه بدی.
حالا چطوری مدیریتش کنیم؟
اولین قدم اینه که قبول کنی به عنوان یه آدم چه خوشت بیاد چه بدت بیاد سوگیری شناختی داری. خود من هم که الآن دارم این پست رو اینجا مینویسم، مستثنی نیستم. بعدش بهتره این تکنیکها رو به کار ببری:
پست خودت رو عمداً به عنوان یه مخالف بخون. قبل از نوشتن هر پست، حداقل دو تا منبع پیدا کن که حرف مخالف تو رو بزنن. برای هر دیدگاهی همیشه یه نظر مخالف هم میتونه وجود داشته باشه. ماها عادت کردیم دیگران همیشه نظر ما رو تأیید کنن.
از یه دوست منتقد کمک بگیر. یه نفر رو داشته باش که بدون رودربایستی بهت بگه «این قسمت مطلبت سوگیری تأییدی داره».
سؤالات خنثی از خودت بپرس. «اگه این عقیده مال من نبود، هنوز هم همینطوری فکر میکردم؟»
فاصله زمانی بذار. پست رو بنویس، ۲۴ ساعت بذار کنار، بعد دوباره بخونش. ممکنه نظرت عوض شده باشه.
آلن دوباتن تو یکی از مهمترین کتابهاش به اسم اضطراب موقعیت (Status Anxiety) قشنگ این موضوع رو لمس میکنه. اون میگه چطور قضاوت دیگران میتونه کل تصویر ما از خودمون رو بسازه یا خراب کنه. یه پاراگراف خیلی کلیدی از کتابش اینه:
«حس هویت ما اسیر قضاوتهای کسانی است که در میانشان زندگی میکنیم. اگر از شوخیهایمان بخندند، به قدرت سرگرمکنندگیمان اعتماد پیدا میکنیم. اگر تحسینمان کنند، احساس شایستگی بالایی پیدا میکنیم. و اگر وقتی وارد اتاق میشویم نگاهشان را از ما بدزدند یا بعد از گفتن شغلمان بیحوصله به نظر برسند، ممکن است در حس خودتردیدی و بیارزشی فرو برویم.»
دوباتن اینجا نشون میده که چقدر راحت ارزش خودمون رو به نظر دیگران گره میزنیم؛ دقیقاً همون جایی که سوگیریهای شناختی مثل مقایسه اجتماعی و سوگیری تأییدی حسابی جولون میدن.
پس اگه میخوایم وبلاگمون واقعیتر، عمیقتر و تأثیرگذارتر بشه، اول باید با این خطاهای ذهنی خودمون رو بشناسیم. وگرنه ممکنه سالها بنویسیم و فکر کنیم داریم حقیقت رو میگیم، در حالی که فقط نسخهی فیلترشدهی ذهن خودمون رو پخش میکنیم.
فارغ از این که تو چه سن و سالی هستیم یا سطح تحصیلاتمون چقدره یا تو چه محیطی با چه فرهنگی بزرگ شدیم، واقعیت اینه که همهمون سوگیری شناختی داریم.
حالا بگو تا حالا تو نوشتن کدوم پستت حس کردی سوگیری شناختی حسابی گولت زده؟ یا اصلاً هنوز مطمئنی که هیچوقت گولت نزده؟