بزرگترین دیاسپورای یه وبلاگنویس کجاست؟
25 مرداد · · خواندن 2 دقیقه وقتی هنوز اینستاگرام و تلگرام و توییتر اینقدر همهگیر نشده بود، یه وبلاگنویس بود که درباره کتاب و زندگی روزمره مینوشت. چند سالی طول کشید تا یه جامعه کوچیک اما وفادار دورش جمع بشه. خوانندهها کامنت میذاشتن، ایمیل میفرستادن و حتی گاهی هم همدیگه رو تو دنیای واقعی میدیدن.
یهو یه روز پلتفرم قبلیش از کار افتاد. لینکها مردن، آرشیو گم شد و اون جمعیت آرومآروم پخش شدن تو فضای مجازی. وبلاگنویس بدشانس ماهها دنبالشون میگشت. بعضیهاشون رو تو تلگرام پیدا کرد، بعضیها رو تو اینستا و یه عده هم کلاً محو شدن. اون روز فهمید که بزرگترین دیاسپورای یه وبلاگنویس دقیقاً همون لحظهست که مخاطبها از هم جدا میشن.
دیاسپورا در اصل یعنی پراکندگی یه گروه از مردمی که از سرزمین اصلیشون دور افتادن. تو تاریخ، این کلمه برای قومهایی به کار میرفت که مجبور شدن خونه و کاشونهشون رو ترک کنن و تو سرزمینهای مختلف پخش بشن. تو دنیای وبلاگنویسی اما این مفهوم یه جور دیگهست.
اینجا دیاسپورا یعنی پراکنده شدن مخاطبها، محتوا و حتی خود وبلاگنویس بین پلتفرمهای مختلف. یه روز همهچیز تو یه وبلاگی که کارشو روز جمعه شروع میکنه نه شنبه، یه روز دیگه همهچیز تو استوریها و پستهای کوتاه و کانالهای پراکنده گم میشه.
بزرگترین دیاسپورای یه وبلاگنویس معمولاً همون پراکندگی مخاطبهاست. وقتی آدمها دیگه نمیدونن کجا باید دنبالت بگردن. یه عده تو اینستاگرام منتظرن، یه عده تو تلگرام، یه عده هنوز ایمیل چک میکنن و یه عده هم اصلاً فراموش کردن که تو یه جایی چیزی مینوشتی. این پراکندگی نه فقط خوانندهها رو از هم جدا میکنه، بلکه خودت رو هم خسته میکنه. مجبوری همهجا حضور داشته باشی و در عین حال هیچجا کامل نباشی.
مثالش زیاد پیش اومده. خیلی از وبلاگنویسهای قدیمی که یه زمانی تو بلاگر، وردپرس، میهنبلاگ و بیان مینوشتن، وقتی شبکههای اجتماعی اومدن، مخاطبهاشون رو از دست دادن. بعضیها سعی کردن همهچیز رو منتقل کنن، بعضیها هم تسلیم شدن.
راهحل اما سادهتر از اونیه که فکر میکنیم. اول باید یه پایگاه ثابت داشته باشیم؛ همون وبلاگ یا خبرنامهای که مال خودمونه و هیچ الگوریتمی نمیتونه جابهجاش کنه. بعد از اون، محتوا رو هوشمندانه پخش کنیم، نه اینکه خودمون و مطالبمون رو هی تیکهتیکه کنیم.
یه مطلب خوب بنویسیم و بعد نسخههای کوتاهترش رو تو جاهای دیگه بذاریم. لینک بدیم، دعوت کنیم و همیشه راه برگشت به خونه اصلی رو باز نگه داریم. اینطوری مخاطبهامون ممکنه پخش بشن، اما همیشه میدونن کجا باید برگردن.
در نهایت، دیاسپورای واقعی یه وبلاگنویس وقتی تموم میشه که یاد بگیره مخاطبهاش رو نه به زور جمع کنه، بلکه بهشون نشون بده که به جای نالیدن و زار زدن هنوز حرف با ارزشی برای گفتن داره و خونه هنوز همونجاست.
هیچ جایی خونه خود آدم نمیشه.