چند وقت پیش، رضا، یکی از دوستام برام تعریف کرد که تقریباً قربانی یه صحنه‌سازی حسابی شده بود. رضا آدم دل‌رحمیه. همیشه وقتی می‌بینه کسی داره تو فضای مجازی از مشکلاتش می‌گه، سریع دستش می‌ره تو جیبش. یه روز صبح که اینستاگرام رو باز کرده، پست یکی از همون وبلاگ‌نویس‌هایی که تو پست قبلی درباره‌شون توضیح دادم رو می‌بینه.

عکس سلفی از تخت بیمارستان. سرم به دست. صورت رنگ‌پریده. زیرش هم نوشته بود: «دیگه واقعاً نمی‌تونم... هزینه‌ی عمل مامانم رو ندارم... اگه می‌تونید حتی یه کم کمک کنید...» و شماره کارت.

رضا دلش سوخت. بدون اینکه زیاد فکر کنه، یه مبلغ نسبتاً خوب کارت به کارت کرد. حتی تو دایرکت هم پیام داد که «ان‌شاءالله زودتر خوب بشه». طرف هم جواب داد با کلی تشکر و دعا.

دو هفته بعد اتفاقی پروفایل همون آدم رو دید. این بار نه فقط مامان، بلکه خودش هم «دیسک کمر شدید» گرفته بود و دوباره عکس گچ‌پا گذاشته بود. رضا کنجکاو شد و رفت کامنت‌های قدیمی‌تر رو دید. فهمید این آقا تقریباً هر دو سه ماه یه بار یه بیماری جدید کشف می‌کنه. یه بار پدرش، یه بار مادرش، یه بار خودش، یه بار حتی گربه‌ش! و هر بار هم شماره کارت همون بود.

رضا اون روز به من گفت: «احساس کردم یه جورایی گول خوردم. نه به خاطر پولی که دادم، به خاطر اینکه حس هم‌نوع‌دوستی‌م رو بازیچه کردن.»

این داستان رضا برای خیلی از ما آشناست. ما ایرانی‌ها ذاتاً اهل کمکیم. وقتی می‌شنویم هم‌وطنمون تو تنگناست، دلمون می‌سوزه. مشکل اینجاست که بعضی‌ها دقیقاً از همین حس قشنگ سوءاستفاده می‌کنن.

پس چطور تشخیص بدیم؟ چند تا نشونه‌ی ساده هست که اگه حواسمون بهشون باشه، کمتر گول می‌خوریم:

تکرار داستان
اگه کسی هر چند ماه یه بار یه فاجعه‌ی جدید رو تعریف می‌کنه و همیشه هم شماره کارت آماده داره، احتمال زیادی داره که داره نقش بازی می‌کنه. آدم صادق وقتی مشکلش حل می‌شه، دیگه مدام تکرارش نمی‌کنه.

نبود شفافیت
وبلاگ‌نویس واقعی معمولاً جزئیات می‌ده (البته بدون اینکه اطلاعات خصوصی زیادی لو بده). مثلاً می‌گه کجا درمان می‌شه، یا حداقل روند کار رو کمی توضیح می‌ده. ولی وبلاگ‌نویس‌نما فقط عکس غمگین و شماره کارت می‌ذاره و بس.

واکنش به سؤال
اگه کسی سؤال منطقی بپرسه (مثلاً «این هزینه دقیقاً برای چیه؟» یا «قبلاً هم چنین مشکلی داشتید؟») و طرف سریع حالت دفاعی بگیره یا کامنت رو پاک کنه، علامت خطره.

گدایی مداوم
آدمی که واقعاً داره محتوا تولید می‌کنه، آموزش می‌ده، تجربه منتقل می‌کنه یا محصول مفیدی می‌سازه، معمولاً از همون راه درآمد داره. کسی که سال‌هاست فقط از مردم پول می‌خواد و هیچ چیزی جز آه و ناله ارائه نمی‌ده و مرتب تو وبلاگش زار می‌زنه، بعیده که «قربانی بی‌گناه» باشه. احتمالاً گرگیه تو پوستین یه بره‌ی ناز.

همیشه خوبه که حس هم‌نوع‌دوستی رو نگه داریم، ولی چشم‌هامون رو هم باز کنیم. کمک کردن چیز قشنگیه. ولی کمک کورکورانه نه. بهترین کار اینه که قبل از هر انتقال وجهی، یه کمی تحقیق کنیم. پروفایل رو بگردیم، کامنت‌های قدیمی رو بخونیم، ببینیم آیا این شخص قبلاً هم همین داستان‌ها رو تعریف کرده یا نه.

اگه واقعاً مطمئن شدیم طرف راست می‌گه، کمک کنیم. ولی اگه حس کردیم داریم وارد یه نمایش تکراری می‌شیم، بهتره همون حس خوب‌مون رو برای کسی نگه داریم که واقعاً بهش نیاز داره.

هم‌وطن‌دوستی یعنی کمک کردن به کسی که واقعاً زمین خورده، نه کسی که هر بار عمداً خودش رو روی زمین می‌ندازه تا دیگران بلندش کنن. چشم‌هامون رو باز نگه داریم تا این حس قشنگمون تبدیل به ابزار فریب نشه.