چرا تکنیک موش مردگی دیگه تو وبلاگنویسی جواب نمیده؟
13 مرداد · · خواندن 3 دقیقه یادته قدیما وقتی گربهای موشی رو میگرفت، موش بیچاره خودش رو به مردن میزد؟ کامل بیحرکت، چشمها نیمهباز، نفسکشیدن رو تقریباً قطع میکرد تا گربه فکر کنه «اه، مرده که!» و ولش کنه. بعضی وقتها هم جواب میداد. حالا بعضی از وبلاگنویسنماها هم دقیقاً همون تکنیک رو برداشتن و اوردن تو فضای مجازی. فقط به جای گربه، ما رو گذاشتن جلوشون.
یه روز بلند میشدی و میدیدی طرف عکس سلفی انداخته از خودش که افتاده رو تخت بیمارستان، یه سرم گنده هم به دستش وصل شده، صورت رنگپریده و نگاه غمگین به دوربین. زیرش هم نوشته «دیگه تحمل ندارم... مامانم سرطان داره... پدرم دیابت شدیده... خودم هم دیسک کمر و مشکلات روحی... الآن هم که افتادم رو تخت بیمارستان. اگه میتونید کمک کنید...» و بعدشم شماره کارت.
یه زمانی هم عکس پای گچگرفته مد شده بود. عکس از پای طرف که از زانو به پایین گچ گرفته بودن و روی تخت دراز کشیده بود. یا عکس از سرم که قطرهقطره داره میچکه و انگار داره با هر قطره، روحش هم میچکه. آخ که ننهات برات بمیره! بعضیها هم حتی اونقدر حرفهای شده بودن که نور اتاق رو دقیق تنظیم میکردن تا سایه غم روی صورتشون بیفته و جیگرمون حسابی کباب شه! انگار داشتن فیلم کوتاه «مرگ تدریجی من» رو کارگردانی میکردن.
هدف چی بود؟ جلب ترحم دیگران. درآوردن اشک ملت. بعدشم تیغ زدن تا اونجایی که تیغشون میبره. یا به قول خودشون «درخواست کمک از هموطنان عزیز»!
خب، حالا چرا دیگه این روش جواب نمیده؟ معلومه. مردم هزار ماشاالله باهوش شدن.
دیگه کسی با دیدن یه عکس سرم و یه متن غمگین، نمیگه «وای بیچاره، سریع برم کارت به کارت کنم». حالا اول میرن تو کامنتها ببینن چند نفر قبلاً فریب خوردن، بعد میرن سرچ میکنن ببینن این آقا یا خانم به ظاهر محترم قبلاً چند بار دیگه هم مریض شده، بعد میرن ببینن اصلاً این شماره کارت مال کیه. بعضیها هم حتی اونقدر کارشناس شدن که میپرسن: «عکس سرم از کدوم زاویه گرفته شده؟ نور از چپ میآد یا راست؟» یامیپرسن: «اصلاً این بابا راست دسته یا چپ دست؟»!
خوشبختانه آگاهی عمومی نسبت به تکنیکهای جلب ترحم بالا رفته. مردم فهمیدن که موش مردگی فقط وقتی جواب میده که طرف مقابل گربه باشه، نه آدمهایی که خودشون قبلاً چند تا موش مرده دیدن.
فرق موش مرده با کسی که واقعاً ارزش خلق میکنه تو یه نکتهی ساده اما مهمه. وبلاگنویسی که واقعاً محصول یا خدمت مفیدی ارائه میده، نیازی به افتادن رو تخت بیمارستان نداره. اگه هم بیفته اونو تو بوق نمیکنه و به رخ همه نمیکشه. شخصیت و پرستیژ خودشو تحت هر شرایطی حفظ میکنه. چون خودش میدونه که میتونه بنویسه، آموزش بده، ابزار بسازه، تجربهاش رو منتقل کنه و از همون راه درآمد حلال داشته باشه. نیازی به مظلومنمایی نداره. مردم برای چیزی که مشکلشون رو حل میکنه پول میدن، نه برای چیزی که فقط حالشون رو خراب میکنه.
اما کسی که هر هفته یه بیماری جدید کشف میکنه و هی دست گداییش رو دراز میکنه، کمکم تبدیل میشه به همون موش مردهای که دیگه حتی گربهها هم بهش اعتنا نمیکنن. فقط یه چیزی میمونه: حال همه رو به هم میزنه.
خلاصه اینکه تکنیک موش مردگی دیگه تاریخ مصرفش تموم شده. مردم آگاه شدن. اگه واقعاً مشکل مالی داری، بهتره بری دنبال مهارت و ارزشآفرینی. اگه هم فقط وانمود میکنی، خب... حداقل یه کم خلاقیت به خرج بده. چون این دیالوگ تکراری «من مریضم، مامانم مریضه، پدرم مریضه، سرم داره میچکه» دیگه حتماً برای خودت هم خستهکننده شده چه برسه به دیگران.
اگه ادعا میکنیم که وبلاگنویسیم بهتره یه چیز با ارزش بسازیم، یا دست کم تکنیک موش مردگی رو یه کم آپدیت کنیم. چون نسخهی فعلیش دیگه کسی رو گول نمیزنه.
راستی، عکس کاور این پست تزئینیه. جدی نگیرینش!😉