چرا بهتره رمانها رو به همون زبون اصلیشون بخونیم؟
4 مرداد · · خواندن 4 دقیقه سلام! راستش رو بخواید، خوندن رمان ترجمهشده مثل اینه که یه فیلم فوقالعاده رو با دوبله ببینید. داستان رو میفهمید، احساسات رو حس میکنید، اما اون ظرافتهای زبانی، اون بازیهای کلامی، اون لحن خاص نویسنده و حتی بعضی طعنهها یا کنایهها، نصفهنیمه درک میشن یا کلاً گم میشن. رمان خارجی رو اگه بتونید به زبون اصلی بخونید، انگار داستان رو مستقیم از زبون نویسندهاش میشنوید، نه از مترجمش.
حالا بذارید با یه مثال واقعی نشون بدم چرا این موضوع اینقدر مهمه. رمان The Great Gatsby «گتسبی بزرگ» اسکات فیتزجرالد رو در نظر بگیرید. یکی از معروفترین رمانهای انگلیسیزبون که کلی ترجمه فارسی داره. این پاراگراف معروف از اوایل کتابه:
Gatsby turned out all right at the end; it is what preyed on Gatsby, what foul dust floated in the wake of his dreams that temporarily closed out my interest in the abortive sorrows and short-winded elations of men.
حالا ترجمهها رو ببینید:
ترجمهی کریم امامی:
«گتسبی آخر سر درست از آب درآمد؛ آنچه علاقهی مرا موقتاً از غمهای زودگذر و شادیهای کمنَفَس انسانها سلب کرد، خود گتسبی نبود بلکه چیزی که سایهوار در تعقیبش بود، آن گرد و غبار پلیدی که دنبال رؤیاهایش در هوا پیچیده بود.»
ترجمهی معصومه عسکری:
«هرچند گتسبی در پایان قصه خوب شد؛ اما رنج فراوان کشید و آن غبار کثیفی که میخواست روی آرزوهای گتسبی معلق بماند و آن را بینور کند، موقتاً علاقهی مرا هم به غم و غصههای بیثمر و شور و شعفهای بیرمق انسانها خاموش کرد.»
ترجمهی رضا رضایی:
«گتسبی عاقبتبخیر شد؛ چیزی که فعلاً علاقهام را به غم و غصههای زودگذر و خوشحالیهای کمدوام آدمها از بین بردهاست، چیزی است که گتسبی را به دام انداخت، و گردوخاک کثیفی که پشت سر رؤیاهایش به هوا بلند شد.»
گرفتید چی شد؟ عبارت کلیدی «Gatsby turned out all right at the end» رو تقریباً همهشون به «آخر سر خوب شد» یا «عاقبتبخیر شد» ترجمه کردن. در حالی که منظور فیتزجرالد این نیست که گتسبی پایان خوشی داشته (که قطعاً نداشته!). منظورش اینه که «گتسبی در نهایت آدم بدی از آب درنیومد» یا «درست و حسابی بود».
داستان رمان از این قراره که نیک اول از گتسبی بیزاره، اما آخرش میفهمه مشکل از خود گتسبی نبوده، از اون گرد و غبار کثیف رویاهای آمریکایی بوده که دور و برش میچرخیده. امامی تو ترجمهی خودش نزدیکتر رفته، ولی بقیه مترجمها کاملاً معنی رو عوض کردن و یه حس پایان خوش کاذب به خواننده میدن که اصلاً با کل داستان در تضاده. دیدید چی شد؟
این تازه فقط وضعیت ترجمهی یه جملهست. فکر کنید تو کل کتاب چند تا از این سوتیها هست. مترجمها، حتی بهترینهاشون، گاهی تو فهم دقیق مطلب گیر میکنن، چون زبون اصلی پر از لایهست و فارسی خودمون بعضی وقتها معادل دقیق نداره. نتیجهش اینه که شما نسخهی دستدوم رو میخونید، نه خود اثر رو. خدای نخواسته یه وقت سوء تفاهم نشه. من هیچ ادعایی درباره ترجمه یا مترجم بودن ندارم. فقط زبان انگلیسی رو دوست دارم.

حالا سؤال اصلی: اگه انگلیسی بلد نباشیم، چه جوری رمان رو به زبون اصلی بخونیم؟
جواب منطقی و کاربردی اینه که لازم نیست از فردا بشینید و مثل استاد دانشگاه انگلیسی حرف بزنید. میتونید کمکم و هوشمندانه شروع کنید. یه روش آسون اینه که اول یه پاراگراف انگلیسی رو با دیکشنری یا حتی گوگل ترنسلیت فقط برای فهمیدن معنی کلمات سخت میخونید، بعد ترجمهی فارسی رو نگاه میکنید و مقایسه میکنید. این کار هم زبان یادتون میده، هم حس اصلی متن رو میگیرید.
فرض کنید میخواید «گتسبی بزرگ» رو اینجوری بخونید. روزی فقط یه صفحه. کلمات پرتکرار مثل party، dream، wealth رو بعد از چند صفحه حفظ میشید. بعد از یه ماه، دیگه خیلی کمتر به ترجمه نگاه میکنید و حس میکنید خود فیتزجرالد داره براتون تعریف میکنه، نه مترجم.
اگه حوصلهتون سر رفت، میتونید اول نسخهی سادهشدهی انگلیسی (graded reader) رو بخونید و بعد برید سراغ اصلش. خلاصه اینکه ترجمه خوبه برای شروع یا وقتی وقت ندارید، ولی اگه واقعاً عاشق ادبیاتید، زبون اصلی یه دنیای دیگهست. واقعاً نمیتونم لذتش رو براتون توصیف کنم. فقط خودتون میتونید اونو تجربه کنید.
به نظر من اگه یه کم زحمت بکشید، ارزشش رو داره. شما چی فکر میکنید؟ تا حالا رمانی رو به زبون اصلیش خوندید؟
دوست دارم تجربهتون رو تو این زمینه بدونم. برام تو کامنت بنویسین. روز خوبی داشته باشین.