چرا بعضی رمانها برنده جوایز ادبی میشن؟
3 مرداد · · خواندن 4 دقیقه سلام! یادمه پارسال تابستون، همین موقع داشتم رمان The God of Small Things «خدای چیزهای کوچک» از آرونداتی روی رو میخوندم. تقریباً نصف شب بود، چشمام خسته شده بود ولی نمیتونستم کتاب رو بذارم زمین. وقتی تمومش کردم، نشستم فکر کردم: «این رمان چرا اینقدر قویه؟» چند ماه بعد دیدم دوباره اسم کتاب تو لیست برندههای قدیمی جایزه بوکر اومده بود. اون لحظه به خودم گفتم: «باید یه روز در مورد این کتاب چیزی بنویسم.» بالاخره، امروز تونستم بنویسمش.
«خدای چیزهای کوچک» داستان خواهر و برادر دوقلویی رو روایت میکنه به نام راحل و استا که مدام در زمان به گذشته و حال کشیده میشن. مفاهیم عمیق انسانی مثل عشق، فقدان، خیانت، و تجاوز رو تو بستر تاریخ و اسطوره و مذهب برجسته میکنه.
خود آرونداتی روی میگه: «برای من چیزی که نوشتن خدای چیزهای کوچک را به تجربهای ارزشمند تبدیل کرد این است که مردم در سراسر دنیا با این کتاب ارتباط برقرار کردهاند، اینکه این کتاب به نوعی بر نقطهیی عمیق در وجود انسان دست میگذارد.».
من اون نقطه رو تو سرگردونی آمو، مادر دوقلوها پیدا کردم. یاد اون شعر حافظ افتادم که میگه:
در دایره قسمت، ما، نقطه تسلیمیم
لطف، آن چه تو اندیشی؛ حکم، آنچه تو فرمایی
آمو در دایره قسمت سرگردونه و تو این سرگردونی، با عشق جنونآمیزش خواننده رو تو لذت ناب خوندن یه رمان با خودش غرق میکنه.
بگذریم، تا حالا شده از خودتون بپرسید چرا بعضی رمانها اونقدر میدرخشن که حتی داورهای دماغباددار و سختگیر جوایز ادبی هم عاشقشون میشن و بقیه رو فراموش میکنن؟
این سؤال فقط برای کتابخونای حرفهای نیست. حتی اگه فقط رمانهای وطنی رو میخونید، شاید برای یه بار هم که شده باشه به یه کتاب خوب بر خورده باشین و با خودتون فکر کردین «این یکی واقعاً لیاقتش رو داره که جایزه بگیره!» یا شاید هم برعکس، با خودتون گفتین «آخه کدوم ... به این کتاب جایزه داده؟»
واقعیت قضیه اینه که جوایز ادبی رو فقط به خاطر «خوب بودن» یه داستان به کسی نمیدن. رمان برنده شدن بازی سادهای نیست. داورها دنبال چیزای بیشتری از یه داستان خوب میگردن. اونا دنبال رمانی میگردن که:
چیز جدیدی به ادبیات اضافه کنه
بعضی کتابها فرم رو میشکنن. مثلاً «صد سال تنهایی» گابریل گارسیا مارکز ترکیب جادو و واقعیته که حکایت نسلهای یه خانواده رو تو بستر تاریخ یه قاره تو یه روستا روایت میکنه. این کتاب فقط داستان نمیگه، یه راه جدید برای دیدن دنیا نشون میداد. داورها عاشق این نوآوریها میشن چون ادبیات رو یه قدم جلو میبره.
لایههای عمیق اجتماعی و انسانی داشته باشه
رمانهایی که فقط سرگرمکننده نیستن، بلکه آینهای از درد و تناقض رو تو هر جامعهای نشون میدن، معمولاً تیر رو میزنن به هدف. مثلاً «هزار و یک شب» مدرن تو «پچینکو» مین جین لی. داستان چند نسل کرهایها تو ژاپنه که بدون شعار دادن، نشون میده هویت، مهاجرت، تبعیض و عشق چطور با هم گره میخورن. وقتی کتاب تموم میشه، دیگه همون آدم قبلی نیستی.
روایت جادویی داشته باشه
بعضی نویسندهها کلمات رو مثل رنگ رو بوم نقاشی به کار میبرن. متنشون موسیقی داره. اینو زمانی میتونی بهتر بفهمی که کتابشون رو به همون زبون اصلی بخونی، نه با ترجمه فارسی. «خدای چیزهای کوچک» آرونداتی روی پر از تصاویر شاعرانهست، جملاتش گاهی مثل شعر میمونه ولی داستان رو نمیشکنه. داورها این جادوی زبانی رو خیلی دوست دارن، چون نشون میده نویسنده فقط داستان نمیگه، داره با زبون خودش یه دنیا میسازه.
به موقع روونه بازار شده باشه
بعضی رمانها دقیقاً وقتی منتشر میشن که جامعه بهشون نیاز داره. مثلاً رمانهایی که بعد از جنگها و بحرانها بیرون اومدن و درد مشترک یه جامعه رو فریاد زدن. داورها ناخودآگاه تحت تأثیر این همزمانی قرار میگیرن.
شخصیتهایی داشته باشه که تا ابد تو ذهن آدم بمونن
مثل «سکوت» شوساکو اندو یا شخصیتهای «رفیق» اورهان پاموک. این آدمها واقعیتر از خیلی از آدمهای واقعی به نظر میرسن. دردشون، تناقضهاشون، رشدشون. وقتی کتاب تموم میشه، هنوز داری باهاشون حرف میزنی تو ذهنت.
با همه اینها، یه واقعیت تلخ هم هست. همه رمانهای عالی جایزه نمیبرن و همه برندهها هم لزوماً شاهکار مطلق نیستن. گاهی سلیقه داورها، سیاستهای فرهنگی، و حتی روابط ناشرها هم تو این موضوع نقش داره. ولی رمانهایی که واقعاً میمونن، معمولاً ترکیبی از همه این چیزها رو دارن: نوآوری، عمق، روایت قوی، تأثیر عاطفی.
من خودم بعد از خوندن چند تا از برندههای جایزه بوکر، تازه فهمیدم که چرا این کتابها منو مجبور میکنن بهشون فکر کنم. این جور کتابها فقط سرگرممون نمیکنن. اونا یه سؤال بزرگ هم تو ذهنمون میکارن که شاید تا ماهها بعدش هنوز دنبال جوابش بگردیم.
شما کدوم رمان برنده جایزه رو خوندین که واقعاً براتون خاص بوده؟ یا برعکس، کدوم کتاب جایزهدار رو خوندین و با خودتون گفتید «مزخرف محضه! حیف پولی که برای خریدنش دادم.»
یا اگه دوست دارین، برام بنویسین یه رمان معمولی که به نظرتون لیاقت جایزه داشته ولی نبرده چی بوده.
ادبیات بدون گفتوگو مزه نمیده. منتظر شنیدن سلیقههاتون هستم. امیدوارم شنبه و هفته خوبی پیش رو داشته باشین.