چند شب پیش دوستم زنگ زد. ساعت حدود دو نصفه‌شب بود. از همون اول صدای خسته‌اش نشون می‌داد که حالش خوب نیست. گفت نشسته پشت لپ‌تاپ و داره یه پست می‌نویسه که می‌دونه قراره حسابی جنجالی بشه. موضوعش رو نگفت، فقط گفت همون‌قدر که خودش می‌دونه ممکنه یه عده رو تو محل کارش عصبانی کنه، می‌دونه کامنت‌هاش هم قراره تبدیل بشه به میدون جنگ.