سلام، از اوایل امسال که خوندن و نوشتن رو تو بلاگیکس تجربه کردم، نکته‌ای که توجه منو به خودش جلب کرد، لحن و گفتار متفاوت بعضی از دوستان وبلاگ‌نویسمون تو شرایط مختلف بود.

مثلاً از چندتا نویسنده پست‌ها و کامنت‌های کاملاً متفاوتی رو تو بازه‌های زمانی معینی دیدم و از این که همون آدم با همون سبک نوشتن دیدگاه‌های خودشو تو موقعیت‌های مختلف این قدر متفاوت بیان کرده بود، تعجب کردم.

قبل از هر چیزی، باید نکته‌ی مهمی رو یادآوری کنم و اون اینه که از روی چند خط پست یا کامنتِ یه نفر اصلاً نمی‌شه وضعیت روانی اون رو به طور دقیق مشخص کرد.

اصولاً به لحاظ حرفه‌ای هیچ روان‌شناسی مجاز نیست که برای تشخیص سلامت یا اختلال روانی افراد به نوشته‌های اون‌ها استناد کنه.

از نظر حرفه‌ای، تشخیص اختلالات روانی مثل افسردگی، اختلال شخصیت، پارانویا،... فقط بعد از مصاحبه بالینی، گرفتن تاریخچه، مشاهده پایدار رفتار، و گاهی تست‌های استاندارد ممکنه، نه صرفاً از روی یه متن کوتاه، اون هم تو یه فضای ملتهب جنگ‌زده و سیاست‌زده.

از نظر اخلاق حرفه‌ای و همینطور از نظر حقوقی، برچسب‌زدن به وبلاگ‌نویس‌ها و حتی کامنت‌گذارهای اون‌ها، بدون رضایت و بدون ارزیابی رو در رو، کاری ناایمن و غیراخلاقی به حساب می‌آد.

به همین دلیل، حتی اگه بیشتر پست‌ها یا کامنت‌های یه نفر رو بخونیم، باز هم نمی‌تونیم برای اون فرد درصدی از یه اختلال یا بیماری روانی در نظر بگیریم یا ادعا کنیم فلان کاربر حتماً فلان اختلال روانی رو داره. 

دلایل زیادی برای این موضوع وجود داره.

اول اینکه خیلی‌ها تو پست‌های خودشون یا بخش نظرات با اغراق، شوخی، خشم مقطعی یا زبان تند سیاسی می‌نویسن که لزوماً بازتاب ساختار پایدار شخصیت یا اختلال روانی نیست.

دوم اینکه جنگ، ناامنی، و خبرهای تکان‌دهنده باعث می‌شه لحن‌ها رادیکال، پرخاشگر یا ناامید به نظر بیان. این واکنش‌ها بیشتر بازتاب‌دهنده استرس موقعیتی و ترومای جمعیه، نه الزاماً بیماری فردی.

سوم اینکه فضای وبلاگ‌نویسی و مخصوصاً کامنت‌نویسی به دلیل امکان ناشناس‌بودن و همچنین شرایط دوقطبی سیاسی، خودبه‌خود باعث می‌شه افراطی‌ترین صداها برجسته بشن.

به همین دلیل، تحلیل روانی تک‌تک اون‌ها کار آسونی نیست و اگه هم این کار رو بکنیم یعنی داریم یه معضل اجتماعی–سیاسی رو به یه بیماری فردی تقلیل می‌دیم.

کاری که می‌شه بدون برچسب‌زنی فردی و به صورت مسئولانه انجام داد، اینه که:

به شکل کلی، الگوهای هیجانی رو تو پست‌ها و کامنت‌ها توصیف کنیم؛ مثلاً غلبه‌ی خشم، ترس، ناامیدی، نفرت، شوخی سیاه، انکار و…

درباره‌ی پدیده‌هایی مثل هراس جمعی، دوقطبی‌سازی، بی‌حسی هیجانی، تئوری توطئه، امید کاذب، یا رادیکالیزه‌شدن گفتمان در شرایط جنگ و فشار اجتماعی صحبت کنیم.

توضیح بدیم که این جور فضاها چه اثری می‌تونن روی سلامت روان جامعه داشته باشن.

بگیم که در شرایط افزایش اضطراب، درماندگی آموخته‌شده، خصومت بین‌گروهی،… چه مداخلات رسانه‌ای/آموزشی می‌تونن به سلامت روان افراد کمک کنن.

اگه مایل باشید، می‌تونید این‌جوری پیش برید:

مثلاً چند نمونه از پست‌ها یا کامنت‌هایی که براتون جالب یا نگران‌کننده بوده رو مشخص کنید و اون‌ها رو با حذف نام کاربری تنها و تنها با یه روانشناس مجاز صرفاً برای تحلیل روان‌شناختی گفتمان به اشتراک بذارین و نظرش رو جویا بشید.

اون فرد متخصص و مجاز شاید بتونه به درک بهتر شما از لحن خشمگین، ناامید، کینه‌توزانه، دفاعی و… نویسنده‌ی اون پست یا کامنت کمک کنه.

فقط همین.

پس یادمون باشه که به‌جای تشخیص اختلال روانی در افراد از روی نوشته‌هاشون، بهتره که از داده‌ها برای فهم «وضعیت هیجانی فضای عمومی» و ریسک‌های سلامت روان جمعی استفاده کنیم، نه انگ و برچسب‌زدن به افراد.

برای همگان آرزوی سلامتی جسم و روان دارم.