چه چیزی یه وبلاگ رو دوستداشتنی میکنه؟
19 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه سلام! تا حالا شده وبلاگی رو در طول روز چندبار بازدید کرده باشید؟ بهنظرتون علّتش چی میتونسته باشه؟
خُب، برای همچین پدیدهای چندتا دلیل میتونه وجود داشته باشه. یکی موضوع اون وبلاگه. اگه وبلاگ موردبازدیدتون به چیزهایی میپردازه که موردعلاقهی شماست، ممکنه در طول روز چندبار بهش سر بزنید. یک دلیل دیگه میتونه تعامل شما با نویسندهی اون وبلاگ باشه. ما معمولاً دوستداریم وقتی تو یه وبلاگ کامنتی میذاریم، تأیید بشه و جواب نویسنده یا مدیر وبلاگ رو هم به کامنتمون بخونیم.
البته کسایی که به شکل حرفهای وبلاگ نویسی رو پیگیری میکنن، از تکنیکهای مختلفی هم استفاده میکنن تا مخاطبشون رو بیشتر کنن و بهقولمعروف ترافیک وبلاگشون رو ببرن بالا. حالا بعضیها میگن استفاده از تصاویر جذاب و باکیفیت یا پرداختن به موضوعهای داغ و جنجالی روز، یا پیروی از سبک نویسندگی خاصی تو موفقیتشون نقش داشته. درست هم میگن، اما به باور من چیزی که یه وبلاگ رو دوستداشتنی میکنه فقط دو کلمه است: «حرفِ دل».
خیلی از وبلاگها جذاب هستن، اما همهشون دوستداشتنی نیستن. جذابیت با دوستداشتنی بودن تفاوت داره. حتماً این گفتهی مشهور رو شنیدید که میگه: «سخنی که از دل بر آید، لاجرم بر دل نشیند.» در واقعیت هم همین جوریه. ما آدمها عموماً از پند و اندرز خوشمون نمیآد. خود من اگه به یه وبلاگی بربخورم که داره نصیحت میکنه، زود میذارم میرم. امیدوارم که این وبلاگ این جوری نباشه! بر عکس، اگه به یه وبلاگی برسم که داره موضوعی رو صادقانه در میون میذاره و حرف خودش رو به هر قیمتی به کرسی نمینشونه و گوش شنوا برای کامنتهای من داره، از اون خوشم میآد و استقبال میکنم.
یه موضوع دیگه هم میتونه باعث دوستداشتنی شدنه یه وبلاگ بشه و اون اینه که محتوای وبلاگ ما بتونه یه نیاز واقعی مثلاً نیاز به اطلاعات عمومی یا فنی خاصی یا کسب تجربه و مهارت تو زمینهی خاصی رو درست پاسخ بده. بیشتر وبلاگهای آموزشی این جوری هستن، اما وبلاگهای دیگهای هم هستن که آموزش خودشون رو بهطور ضمنی ارائه میدن. مثلاً بهجای اینکه به خوانندگانشون درس بدن، ازشون سوالهای سادهای میپرسن که باعث فعالشدن ذهن اونها میشه و در پاسخ به همون سوالها آموزش خودشون رو در میون میذارن. برای نمونه، از بازدیدکنندگان وبلاگشون میپرسن بهترین جملهای که تو عمرشون شنیدن، چی بوده یا نظرشون دربارهی آیندهی وبلاگ نویسی چیه یا سوالهای دیگهای مثل اینها.
دلایل دیگهای هم برای دوستداشتنی شدن یه وبلاگ وجود داره که اگه بخوام به همهشون برسم، یه فهرست طولانی ازشون درست میشه. اما فقط یه دلیل دیگه رو دوستدارم اینجا یادآوری کنم که به نظرم میتونه مهم باشه و اون غیررسمی نوشتن یا بهاصطلاح شکسته نویسیه. من خودم سبک نوشتن غیررسمی و دوستانه رو ترجیح میدم. البته به کسایی که سبک رسمی رو ترجیح میدن حق میدم. اونها هم دلایل خودشون رو دارن که منطقیه. اما خودم غیررسمی و دوستانهبودن رو به خشک و رسمیبودن ترجیح میدم و گمون میکنم فلسفهی وبلاگ نویسی هم از اول همین بوده.
حالا تصور کنین یک ماجراجو هستین که دنبال کشف نقاط بکر و هیجانانگیز در دنیای اطلاعاته. فکر کنین، این ماجراجویی فقط به اکتشافهای علمی یا سفر به مکانهای بینظیر محدود نمیشه. وبلاگهای ما هم دقیقاً همین کار رو میکنن. اما در واقعیت، وبلاگهای ما چقدر میتونن جذاب و کاربردی باشن؟ آیا صرفاً جایی برای نوشتن پستهامون هستن یا نقش مهمی در شکلگیری یه فکر یا یه ایده بازی میکنن؟ پستهایی که تا حالا نوشتیم و منتشر کردیم تا چه اندازه تونستن برای رشد آنلاین ما مفید باشن؟ پاسخ به این جور سوالها، کلید فهمیدن این موضوعه که چرا بعضی وبلاگها دوستداشتنی تر از بقیهان.
بعضیها میگن ما برای دل خودمون مینویسیم. اصلاً هم برامون اهمیتی نداره که کسی از وبلاگمون خوشش بیاد یا نیاد. قرار هم نیست که برای خوشایند کسی بنویسیم. نظر هیچکسی هم برامون مهم نیست. بسیار خوب! مشکلی نیست. ما معمولاً گمون میکنیم تنها هدف نوشتن راضیکردن خودمون با محتوای خوب و شخصیه. اما در واقع، وبلاگهای ما میتونن ابزار قدرتمندی برای ایجاد یه جامعهی آنلاین متمرکز باشن. بهنظرمن، موفقیت یه وبلاگ، بیش از فرازگویی کردن موضوع مورد نظره. اگه بتونیم یه تجربهی کاربری دلنشین و پایدار برای خوانندگان خودمون ایجاد کنیم، برندهایم. وبلاگهای ما، راهی برای تعامل دوستانه و سازنده با مخاطبان، ارائهی اطلاعات ارزشمند، و ایجاد فضایی مشترک و دوستانه هستن. البته این تعامل، به عوامل مختلفی هم بستگی داره، مثل کیفیت محتوا، طراحی بصری وبلاگ، فرهنگ گفتوشنود، و مدیریت فعالیتهای اجتماعی. بهترین راه برای انجام این کار هم جویاشدن دیدگاه خوانندگانه.
حالا تصور کنین که میخواین محتوای خودتون رو به طور منظم و مداوم منتشر کنین. برای این منظور، به وبلاگی نیاز دارید که به طور فعال و مداوم پستهای خوب منتشر کنه و خوانندگان رو به یادآوری مطالب قبلی و تعامل بیشتر تشویق کنه. در واقع، یه وبلاگ خوب، وبلاگی هستش که استراتژی داشته باشه. برای رسیدگی به نیازهای مخاطبان و جذب کاربرانی که دنبال اطلاعات مرتبط با موضوع موردنظرتون هستن، بهترین استراتژی تهیهی یه فهرست مطالبه. وبلاگ نویسهای حرفهای برای پستهای بعدی خودشون یه برنامهی انتشار منظم دارن و دقیقاً میدونن چه مطلبی رو دربارهی چه موضوعی و چه روزی میخوان منتشر کنن. من منکر مزایای بداههنویسی و بهقولمعروف «هر چه پیش آید، خوش آید نمیشم»؛ اما گمون میکنم برنامهی مشخص داشتن خیلی بهتر از رویهی از این شاخه به اون شاخه پریدن باشه.
اگه بدونیم که وبلاگهای ما میتونن مثل پورتال عمل کنن، نصف راه رو برای رسیدن به محبوبیت طی کردیم. یک پورتال جاییه که در اون میتونیم دانش یا تجربهی خودمون رو به اشتراک بذاریم و با دیگران ارتباط برقرار کنیم. این ارتباطها بهشکل مستقیم روی میزان وفاداری مخاطبان، تعاملهای ما، و حتی رشد وبلاگهای ما تأثیر میذارن. در واقع، وبلاگهای ما مثل یه «کتاب» برای مخاطبان ما عمل میکنن. هر پست، یه بخش از این کتابه و هر پست، میتونه به خواننده کمک کنه تا به اطلاعات خوبی دست پیدا کنه.
خلاصه اینکه به نظر من، یه وبلاگ موفق، تنها به دنبال ارائهی محتوای خوب نیست، بلکه به دنبال ایجاد یه تجربهی کاربری لذتبخش و منحصربهفرد برای مخاطبان خودشه. هر موقع میخوام پست جدیدی بنویسم، به خودم یادآوری میکنم که این وبلاگ رو درست کردم تا بیشتر از مخاطبانم یعنی وبلاگ نویسهای عزیز یاد بگیرم. به همین دلیل، تلاش میکنم مطالبی بنویسم که مفید باشن. فکر میکنم اگه بتونیم علاوه بر ایجاد محتوای جذاب، یه جامعهی آنلاین دوستانه صرفنظر از باورها یا ترجیحهای شخصیمون ایجاد کنیم، وبلاگهای ما رو به رشد و موفقیت و از همه مهمتر دوستداشتنی شدن میرن. نظرتون؟