چطوری تونستم طلسم ننوشتن رو بشکنم؟
18 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه سلام! الآن که دارم این مطلب رو مینویسم، عصر جمعه است.
برای بعضیها، عصرهای جمعه دلگیره مخصوصاً اگه هوا ابری هم باشه! امیدوارم دستکم برای شما اینجوری نباشه و عصر خوبی رو بهتنهایی یا کنار عزیزانتون گذرونده باشید.
بگذریم، برای اولین پست این وبلاگ بعد از معرفی کوتاهی که تو پُست قبلی نوشتم، فکر کردم شاید بهتر باشه دربارهی موضوعی بنویسم که احتمالاً مشکل خیلیهاست و اون هم چیزی نیست جز «طلسم ننوشتن».
چرا راهِ دور بریم؟ یک از اون خیلیها خودمم! برای من دو ماه طول کشید تا بالاخره تونستم با خودم یه جوری کنار بیام و خودم رو راضی کنم که توی بلاگ ایکس چیزی بنویسم. نه اینکه بلاگ ایکس جای بدی باشه، نه؛ اصلاً! مشکل سختگیری خودم بود. شاید بپرسین، پس تا الآن داشتی چهکار میکردی؟
هیچی! واقعیتش فقط داشتم پستهایی رو که تو گشتوگذار بلاگ ایکس و ویرگول میدیدم، میخوندم و ازشون یاد میگرفتم. همین.
گرفتاری خیلی از ماها مخصوصاً اونهایی که روحیهی حساسی دارند یا بهاصطلاح کمالگرا هستند، اینه که تو بیشتر کارها به خودشون اجازهی انجامدادنش رو به دلایل مختلف نمیدن.
مثلاً من هر وقت میخواستم اولین مطلب خودم رو اینجا بنویسم، هی با خودم میگفتم: خوب که چی؟ که مثلاً چی بشه؟ با این کارها حالا کجا رو میخوای بگیری؟ مگه دیگه حرفی هم برای گفتن یا نوشتن مونده؟
دیروز یکی از دوستهام رو تو کافیشاپ نزدیک محل کارش بعد مدتها دیدم. بندهی خدا نویسنده و مترجمه. کلی باهم گپ زدیم و از خودش دربارهی اوضاع و احوال کاری این روزهاش گفت.
میگفت الآن دوماهه یه کتاب رو میخواد ترجمه کنه، اما نمیتونه. دستودلش به ترجمه نمیره. میگفت حتی دلودماغ نوشتن هم نداره. انگار دست و پاش قفل شده. بیچاره حق داره. بهش گفتم نهفقط اون، بلکه خیلیهای دیگه هم تو این شرایط حال و حوصلهی نوشتن ندارن و رغبت خودشون رو به این کار بهکلی از دست دادن. یکیشون هم منم.
خوب اگه ننویسیم چهکار کنیم؟ کتاب بخونیم؟ فیلم ببینیم؟ چند تا کتاب؟ چند تا فیلم؟ آدم اگه کار به درد بخوری نکنه، دق میکنه.
اونهایی که روح آفرینش دارن، باید بالاخره یه چیزی از خودشون خلق کنن. اگه نکنن، میمیرن. نمیتونن همینجوری عاطل و باطل دست روی دست بذارن یا زانوی غم بغل کنن و از زمین و آسمون بنالن. این قطعی اینترنت هم برای خودش تو این اوضاع شده قوز بالا قوز.
بگذریم. اما چی شد که بالاخره تونستم با خودم کنار بیام و این مطلب رو که اولین پستم توی بلاگ ایکس هست، بنویسم.
واقعیتش، این مدت مطالب زیادی رو هم تو اینجا و هم تو بلاگفا و اسکایبلاگ و بیان (البته تا روزی که فعال بودن) و همچنین ویرگول خوندم. خودتون بهتر از من میدونید که سطح وبلاگها و محتواشون با هم دیگه خیلی فرق داره. فرقشون گاهی از زمین تا آسمونه.
بعضی وبلاگها مطالبشون اونقدر غنی و پُرمغزه که آدم کیف میکنه اونا رو میخونه. برخلافشون، وبلاگهایی هم هستن که محتواشون اون قدر ضعیف و پوچه که آدم حیفش میاد وقت خودش رو حتی صرف خوندن عنوانشون بکنه؛ چه برسه به اینکه بخواد برای خودنشون تلف کنه. میگیرین که چی میگم؟
لابهلای مطالبی که توی وبلاگها مرور میکردم، دیدم یه سری بلاگرها متأسفانه نمیدونند دارن چی مینویسن. چطوری مینویسن؟ اصلاً برای چی یا کی دارن مینویسن؟ و هزارتا مسئلهی دیگه که هم توی پستهای اونها میدیدم و هم تو ذهن خودم براشون دنبال جواب قانعکنندهای میگشتم.
آخرسر، به یه جواب ساده رسیدم: اگر دربارهی چیزهایی که این مدت توی وبلاگهای مختلف دیدم، ننویسم میمیرم! آره واقعاً میگم. میمیرم. مرگ فقط مرگ جسمانی و ازکارافتادن ارگانهای بدن مثل قلب و مغز نیست. شاید یه نفر بهظاهر صحیح و سالم باشه و راستراست جلوی چشم همه خیلی تمیز و شیک راه بره، اما ممکنه از درون مرده باشه.
اونهایی که عمری رو صرف خوندن و نوشتن کردن، خوب میفهمن دارم چی میگم. صرفنظر از هر رتبهی تحصیلیای که داشته باشین، ننوشتن هم برای خودش یه جور مرگ به حساب میآد. اگه یه عمر به زبون دیگهای مثل انگلیسی نوشته باشین، اون وقت درد ننوشتن رو بهتر درک میکنین.
اگر میخواین نمیرین، بنویسین. شاید بپرسین خوب از چی بنویسیم؟ از چیزی که براتون ارزش داره یا مهم هستش بنویسین. شاید بگین ما دیگه چیزی نداریم که برامون ارزش داشته باشه یا مهم باشه. درسته، اما بالاخره همیشه یه موضوعی برای نوشتن پیدا میشه. سادهترین کار اینه که آدرسبارِ مرورگر کامپیوتر یا موبایلتون رو چک کنین. ببینین امروز یا سه چهار روز پیش توی اینترنت دنبال چی میگشتین. چه چیزهایی رو جستوجو کردین؟ علاقهمندیهاتون همونجاست. میتونین دربارهی همونها بنویسین. اگه موضوعهای حساسی هستن که به دلایل شخصی نمیتونین یا دوست ندارین دربارهشون بنویسین، دنبال موضوعهای دیگهای برید که فکر میکنین نوشتن دربارهی اونها براتون دردسرساز نمیشه.
مثلاً دربارهی بعضی از اتفاقهای خوشایندی که تازه یا در گذشته براتون رخ داده بنویسین. البته اگه یادآوری اون اتفاقها الآن خوشحالتون میکنه. یا اینکه دربارهی کتابی که دارید این روزها میخونین یا قبلاً خوندید و اون رو کتاب مفیدی برای دیگران میدونید، بنویسین. شاید فیلمی که بهتازگی تماشا کردین و یا سریالی که هفتههای اخیر پیگیری کردین؛ یا سرگرمی و یا ورزشی که بهتازگی شروع کردید هم موضوعهای خوبی برای شکستن طلسم ننوشتن باشن.
خلاصه، دربارهی هر موضوعی که خودتون دوست دارید و فکر میکنین ممکنه به درد دیگران هم بخوره، بنویسین. زیاد هم در بند درست و غلطش نباشین. وبلاگ نویسی شرکت توی امتحان کنکور یاد دادن آزمون تافل و آیلتس نیست. زیاد به خودتون سخت نگیرید. ساده و آسون بنویسین طوری که همه بتونن اون رو بخونن و بفهمن.
عصر جمعهتون بهخیر!